تولد مهناز جون

بالاخره ما هم بعد از چندی یه تولد دعوت شدیم

تولد مهناز جون زن پسر عمه جونم

از آنجاییکه من خبرنگارم و همه جا دوربینم دستمه مرتضی (پسر عمه ام ) که مارو دعوت کرد گفت دوربین یادت نرهنیشخند

خلاصه ما هم کلی تیپ کردیم و بهراد جونو هم عصر خوابوندم تا شب شارژ باشه و بهمون خوش بگذره

موهاشم فشن کردم به قول خودش و با ذوق زیاد رفتیم

لباس شاد پوشیدم ولی از آنجا که چند وقته کم آرایش میکنم یه ریمل جسابی زدم با کمی رژ گونه و رژ لب جدیدم که خیلی دوستش دارم و رفتیم

در بدو ورود دیدیم که یکی از فامیلهای عمه ام اینا هم از تهران اومده و آخر تیپ وهیکل بیست

حالا خوبه اندامم خوبه خدا راشکر وگرنه اولین کسی که بهم میگفت پسری بود اینقد که از چاقی بدش میاد این وروجک

خلاصه پیش خودم گفتم کاش بیشتر آرایش کرده بودم ولی بعدش گفتم نه هرچه ساده تر باکلاس ترچشمک

از تولد هم بگم که بسیار خوب بود

تو فضای باز یه کافی شاپ که چه عرض کنم باغ بود

کیک خوشمزه و زیبا که بیشتر شبیه کیک نازمدی بود تا تولد

دستشون درد نکنه و ایشاالله سالهای سال باهم خوب وخوش زندگی کنند 

اینم بچه های حاضر در تولد:

از راست به چپ:

باران-سحر-بهراد فامیلشونلبخند-فرشاد-بهراد خودمونمژه

عزیز دل من هم همش با بچه ها بازی کرد و خوش گذراند و از فرشاد یک لحظه هم جدا نشد

اینم ژست پهلوونیش:بغل

 

 

 

 

/ 2 نظر / 48 بازدید