روز شمار مهد کودک 1

سلام

بهراد روز اول و دوم را مثل ماه رفت مهد کودک

نه گریه و نه اعتراض

خیلی خوشحال بودم و دلم برای مامان هایی که بچه هاشون گریه میکردند میسوخت

روز اول بیرون از کلاس توی هال بودیم یا همون مثلا لابی و گهگاهی میرفتم و بهش سر میزدم

روز دوم خانم مدیر گفتند که چون دیروز مشکلی نداشته امروز را توی دید او نباشید تا کم کم عادت کنه

میخواستم برم تو ماشین بشینم که گفتند : نه! برید توی دفتر مدیر تشریف داشته باشید

منم خوشحال شدم و تا تونستم سوالهامو پرسیدم و از حرفها و سوالهای مراجعین هم که همون مامانا بودند استفاده کردم

بعد از یه نیم ساعتی رفتم دنبال بهراد و رفتیم خونه مامان فهیمه

اینم بهراد در روز دوم مهد تو کلاس خودشون که کلاس روشن و دلبازی دارند خدا را شکر

فرداش هم که جمعه بود

واما شنبه صبح بهراد با یه کم اضطراب که میگن طبیعیه رفت مهد و نیم ساعت بعد تماس گرفتند که بیاید دنبالش

منم رفتم و دیدم توی دفتر خانم مدیر با چشمان اشک الود درحال خوردن شکلاتهابرو

بغلش کردم و آمدیم خونه

مربیشون میگفت از صبح نرفته تو کلاس و گفته : چرا اینجا تختخواب نداره؟؟

من خسته ام میخوام بخوابم . این چه وضعیه؟تعجب

اینجا مگه بانکه که پرچم ایران رو میز گذاشتید؟؟تعجبقهقهه

خلاصه کلی ایراد ازشون گرفته بود و نرفته بود تو کلاس فقط یه 10 دقیقه ای رفته بود توی حیاط بازی و من که رسیدم داشت تاب میخورد و ظاهرا راضی و خوشحال بود

از حیاط که اومد با هم رفتیم خونه مامان فهیمهچون بابایی ناصر اومده بودند و بهراد با داییها حسابی خوش گذراند

صحنه ای از حیاط

بهراد داره میاد بالا

همراه مربی قبلیشون!!!!!!!!!!!

هنوز مهر ماه تموم نشده مربیشون عوض شد آخ

حالا تو پست بعدی مفصل میگم

/ 0 نظر / 20 بازدید