روزهای تابستانی پسری
ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱۱ : توسط : الهه

امروز با دایی محمد و بهراد رفتیم دنبال کارای ما!!

خدا به داداشام عمر با عزت بده که همه زحمتهای منو سعید و پسری رو دوش اوناست

محمد چند وقتی که تهران بود از دستمون راحت بود

ولی حالا به خاطر جا به جایی بابایی ناصر اینا و کارای منزل جدید اومده و حسابی سرش رو شلوغ کردیم

خلاصه صبح پسری به آمدن با ما به مخابرات و شرکت فلان و خرید هارد برای لپ تاپم گذشت

بعدش هم محمد از ما جدا شد و اومدیم خونه و ناهار و لالا و سه تایی دوش گرفتیم 

بابایی رفت مغازه و منم پسری را گذاشتم پیش بابایی ناصر و رفتم آرایشگاه

این عکس رو هم تو شرکتفلان که کار داشتیم گرفتم

از بس گلدونه بزرگ بود بهراد متعجب شده بودمتفکر

محمد میگفت:گیاه آپارتمانی که میگن اینهههه؟؟خنده

شب هم رفتیم خونه مامان جون و بهراد با دایی محمد کلی بازی و شیطنت کرد

از کشتی و مچ انداختن گرفته تااااااا ...

البته یه خبر خوب اینکه دیگه گوشی همه رو نمیگیره برای بازی و پسر عاقلی شده

چون من بهش گفتم که گوشی مثل شورت و زیرپوش میمونه یه چیز شخصیه و هر کی مال خودشو داره ههههه

پسری هم قبول کرده و دیگه نق نق نمیکنه که کی تو گوشیش بازی داره؟؟نیشخند

دوستت دارم پسر عاقل و گوگولی ام